شیوه های درمان در ایران باستان

در ایران باستان سه شیوه درمان عبارت بودند از: گیاه درمانی، روان درمانی و کارد درمانی .

گیاه درمانی:

در این مورد ما مکرر در اوستا می بینیم که بر استفاده از گیاهان تاکید شده است. در فقره هشتم باب بیستم وندیداد آمده:«از زیاد شدن گیاهان دارویی، ما بر دیو پیروز می شویم و جلوی زیاد شدن دیوان را می گیریم». در فقره ششم هم آمده که تمام گیاهان دارویی را ستایش می کنیم.

درمان های گیاهی به سه صورت خوراکی، بخور و مالیدنی بوده است. خوراکی آنها شبیه عصاره، پختنی یا جوشیدنی و گاهی به صورت خام بوده است. از بخور گیاهان برای ضد عفونی کردن استفاده می شده. استفاده گیاهان به صورت مالیدنی به این شکل بوده که عصاره گیاهان را با هم مخلوط می کردند و به صورت آب درمان بخش استفاده می کردند، چون معتقد بودند که این قبیل آب ها با ریشه و تخم و برگ گیاهان دارویی آمیخته و به آن درمان بزرگ می گفتند و معتقد بودند که درمان کننده دردها و رنج ها و پاک کننده نطفه مردان و رحم زنان و تصفیه کننده شیر آنهاست.

از جمله این گیاهان، بنفشه، بنگ، تره، خردل، آویشن، انغوزه، بادام، بنفشه، انار، گندنا (تره)، ترنجبین، جو، شب بو، زنجبیل، دارچین سفید، زاج، زعفران، سیاه دانه، عود، فلفل، کافور، کاسنی، کتیرا، ریحان، صندل، زیتون، عنبر اشهب، زیره، لادن، صبر زرد ، ماش، مُشک، مورد، نارگیل، نرگس، نیشکر، نیل، نیلوفر و کرفس است.

روان درمانی :

تلقین مهم ترین اصل در درمان های روانی است که از خیلی پیش در میان ایرانیان متداول بوده است. این تلقین عموما همراه با دعا بوده که به آن دعا، منتره می گفتند. در کتب مذهبی زرتشتیان، بزرگ ترین درمان کننده، درمان کننده با کلام خدا یا همان منتره است. این طریقه عبارت بود از کلمات و عباراتی که به بیمار تلقین می شد و عموما قدرت و قوتی که در کلام گوینده وجود داشت، در درمان بیماری اثر می کرد. پزشکی که به این شیوه عمل می کرد، منتر پزشک نام داشت.

کارد درمانی (جراحی):

کلمه کرتو پزشکی در کتب پهلوی دیده می شود. جراحی هم برای خود اصولی داشت که رعایت آنها واجب بود. پزشک اگر در درمان با گیاه نتیجه نمی گرفت، در صورت داشتن تخصص می توانست برای درمان زخم ها، غدد و قطع اعضا، از چاقو استفاده کند. از جمله نمونه های جراحی در ایران باستان، تولد رستم است؛ داستان از این قراراست که چون زایمان به طور طبیعی برای رودابه مادر رستم سخت می شود به دستور سیمرغ، موبدی چیره دست می آورند. مادر را بیهوش می کند و پهلوی او را می شکافد، رحم را پاره می کند و سر بچه را از راه طبیعی خروج بر می گرداند و از رحم خارج می کند، سپس محل زخم را دوخته ، گیاه دارویی را در شیر و مشک می ساید، از آن مرهمی تهیه می کند و به زخم می مالد. بنابر گفته فردوسی، دارو حالت سوزانندگی داشت که زخم را ضد عفونی می کرد. در عین حال دستور می دهد پر سیمرغ هم بر زخم بمالند که این در واقع تعبیری از معنویت و برکت سیمرغ است که نوعی روان درمانی است که بر سلسله اعصاب بیمار و اطرافیانش تاثیر می گذارد.

در این جا سه شیوه اصلی پزشکی قدیم یعنی درمان گیاهی، جراحی و روان درمانی دیده می شود.

حتی اگر به زعم عده ای مثل سیریل الگود این ماجرا یک افسانه باشد، اما از این حقیقت پرده بر می دارد که جراحی هایی از این دست انجام می شده و جالب است که اروپایی ها این مطلب را هم مثل سایر مطالب به خودشان نسبت می دهند، ولی خود ما که دارنده حقیقی این تمدّن غنی هستیم، آن را انکار می کنیم.

نمونه دیگری که کاملا سندیت دارد، جراحی جمجمه است. در خلال کاوش های باستان شناسی ایران در شهر سوخته که یکی از اماکن باستانی مربوط به هزاره سوم قبل از میلاد هست، در استان سیستان و بلوچستان، در میان اسکلت های یافته شده ی متعلق به مردم آن زمان، یعنی حدود 4800 سال قبل، شواهدی از درمان بیماران هیدروسفالی به صورت برداشتن قسمتی از استخوان سر برای کاهش فشار سر در این بیماران یافت شده است که دلالت بر تشخیص صحیح علت بیماری و روش درمانی آن ها در آن زمان است. اگر خارجی ها چنین گذشته درخشانی در طب داشتند چه می کردند و ما چه می کنیم .

علاوه بر این سه دسته پزشک، ظاهرا شعب مختلف پزشکی هم در ایران باستان بوده است: چشم پزشک، داد پزشک (پزشک قانونی و رسمی) و ستور پزشک (دام پزشک).